راستی چرا بیش از آن مدت که گل طاقت می آورد و نمی پژمرد از تو دور شدم؟
حاشیه 1:یه شعر از یه رمانه که چون خیلی وقت پیش خوندمش اسمش یادم نیست.
حاشیه2: برای خانواده عزیزم،خواهر گلم و دوستای خوبم.
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز میپرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
حاشیه: فکر کنم شعرش از فاضل نظری باشه.
روزی حضرت سلیمان (ع) در کنار دریا نشسته بود که نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را با خود به طرف دریا حمل می کرد. سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او به نزدیک آب دریا رسید. در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود. مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت. سلیمان با شگفتی، مدتی در این باره فکر کرد. سپس ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود. ان مورچه از دهانش بیرون آمد ولی دانه گندم را همراه خود نداشت. سلیمان (ع) مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید. مورچه گفت: ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی توخالی وجود دارد و کرمی درون آن زندگی میکند. او نمیتواند از آنجا خارج بشود و من روزی او را حمل میکنم. خداوند این قورباغه را مامور کرده که مرا درون آب دریا به سوی آن کرم ببرد. قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ میگذارد. من از دهان او بیرون آمده، خود را به کرم میرسانم و دانه گندم را نزد او میگذارم و سپس باز میگردم و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شوم. او در میان آب شنا کرده، مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج می شوم. سلیمان (ع) به مورچه گفت: وقتی که دانه ی گندم را برای آن کرم می بری آیا سخنی از او شنیده ای؟ مورچه گفت: آری، او می گوید:" ای خدایی که رزق و روزی مرا در درون این سنگ در قعر دریا فراموش نمی کنی، رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن!"
غافل شده ایم
از خویش
از زمان
از مرگ
از اینکه هر روز خمیده تر میشود پشتمان
از گذر عمر و سنگینی بار گناهان
و هر روز میگوییم فردا توبه میکنیم
غافل از تمام مهلتهایی که دیده ایم چه ناگهان به پایان رسیدند
عبرت نمیگیریم اما
ماه رمضان دیگری در راه است، خدا کند دیگر از غافلان نباشیم.
